خرید بک لینک

سلام شایان

اومدم که پایان بدم... به دنبال تو گشتن رو.. جستجوی تو رو.. فکر کردن دربارهی تو رو..

اومدم که ویرگولی که سه سال پیش گذاشتی.. که شاید من فکر کردم ویرگول بوده رو تبدیلش کنم به نقطه.. چون خسته شدم.. از باری که با خودم کشیدم.. از بارِ این فکر که تو برمیگردی.. که تو به اون اتفاقی که افتاد مثل من باور داری.. یه چیز بزرگتری توش میدیدی..

اما تو.. نه اومدی.. و نه چیزی نشون داد که میلی به اومدن داشته باشی.. که شاید همون روزی که اولین و آخرین درس مشترکمون تموم شد، منم برات تموم شدم..

من از بعد از لحظهایی که تولدت رو بهت تبریک گفتم دیگه چشم انتظاریایی نداشتم.. اما گوشهایی از قلبم.. سنگینی وجود تو بود.. خاطراتی بود که باور داشتم حقیقیان.. اما الان توی تاریکترین جای تقویم منن..

میخوام تمومش کنم.. فکر مداومِ انتخاب تو نبودن رو.. میخوام تمومش کنم.. با چشم دنبال تو گشتن رو.. توی جاهایی که یه روزی توی اون نقطه وایساده بودی..

نه.. هیچ چیزی جوری که ما میخوایم پیش نمیره.. پیش نرفته.. و من نمیخوام فکر کنم چیشد.. یا چرا شد.. نمیخوام فکر کنم که اگه میموندی چی میشد..

نه میدونم کجایی.. نه میدونم چیکار میکنی.. نه احوال خودت رو میدونم.. نه زندگیت رو.. و من خیلی دورتر از چیزیم که بخوام بدونم..

تو راه دیگهایی رو خواستی بری.. و انتخابهای دیگهایی کردی..منم یه جایی دلم میخواست آدمی که همیشه دوستش داشتم رو به زندگیم برگردونم.. اما حقی برای انتخاب نداشتم.. و تو.. فقط یه جا و یه گوشه از افکار من بودی..

اما فقط من بودم.. که تو رو انگار گوشه ذهنش داشت..

یه چیزایی دیدم.. از تو.. که اشک به چشمم آورد.. که حال دلم رو بد کرد.. اما یادم اومد که تو رفتی.. خیلی وقتئه که رفتی.. و قرارم نیست برگردی.. قرار نیست دوباره توی اون نقطههایی که ۳ سال پیش ایستاده بودی دوباره وایسی.. و منم قرار نیست باز توی اون نقطههای خالی دنبالت بگردم..

راحت نیست.. دنبال تو نگشتن.. راحت نیست قبول و باور اینکه همش همونی بود که گذشت.. و اونقدر عمرش کوتاه بوده که شاید اصلا وجود نداشته..

قطعا کنار آدم دیگهایی هستی.. آدمی که نمیدونم کیه.. اما امیدوارم هر آنچه که از همراهی یه آدم.. از دوستی، از دوست داشتن و از عشق انتظارش رو داری در وجود این آدم پیدا کنی.. و هر اتفاقی که از صمیم قلبت خواهانشی برات رقم بخوره..

شاید هیچوقت نتونم از قلبم بیرونت کنم، یا فراموش کنم.. اما مجبورم به گذاشتن یه نقطه برای منتظر تو نبودن.. برای فکر نکردن بیشتر بهت.. برای کمتر ناراحت کردن خودم..

و مهم نیست تو هیچوقت اینجا رو نمیخونی، اون عکس تا ابد ته هارد من میمونه.. و فکر هم نکنم نیازی بهشون باشه..

نمیخوام اینجا رو پاک کنم.. میذارم یه جایی توی تاریخ و زمان گم بشه.. شاید یه روزی اگه ازش رد شدم حس کنم چیزی رو که یه زمانی با همه وجودم حس کردم..

برای تو مهم نیست.. اما هنوز دوستت دارم.. و هنوز از ته قلبم، خوب و خیر و آرامش برات میخوام..

و امیدوارم هیچوقت حسی که من تجربه کردم رو تجربه نکنی..

مهم نیست که چه راهی رو انتخاب کردی.. اگه درش خوشحال بودی که حرفی نمیمونه.. و اگر هم نبودی امیدوارم پیداش کنی..

بهترین لحظات رو برات میخوام.. و امیدوارم منم یه جایی دوباره خودم رو پیدا کنم..

مراقب خودت باش..

از طرف کسی که هیچجای قصه تو واقعا نبود..

برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

صفحه بندی