خرید بک لینک
چرا دقیقا وقتی که دارم فکر میکنم کاش ببینمت، از جلوم رد میشی.. و رد شدی..

از ساختمون سه اومدم بیرون، داشتم دنبال مهسا میگشتم.. از جلوی نماز خونه اومدم برم.. توی فکر تو بودم..

تو رد شدی رفتی سمت نمازخونه.. پشت سرت بعدتر اومدم..

باز دوست داشتم فکرای دخترونهی عجیب بکنم.. که باهم توی یه ساختمون بودیم.. فقط تو طبقهی پایین.. من بالا..

من نماز خوندم..

تو نمیدونم چیکار کردی..

الان باید برم امتحان بدم، تو نمیدونم کجایی، یا منتظر کیای یا بعدش کجا میری...

کاش باهام حرف میزدی.. کاش دوباره تلگرامم، اسم تو is typing... میشد..

کاش برمیگشتی..

ولی الان.. حتا نمیدونم برگشتنی هستی یا نه.. نمیدونم اصلا از فکرت رد میشم یا نه...

کاش تو هم منو از دور یا نزدیک میدیدی.. کاش دوست داشتی ببینی..

ینی باز میری سر کلاس پیش فاطمه..؟ یا دوست دیگهت؟.. ینی دیگه نمیبینمت..

دلم تنگ شده... خیلی...

دوستت دارم..

+ تاريخ شنبه چهارم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:13 نويسنده در انتظارت.. |

برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت: 15:32

صفحه بندی