خرید بک لینک
امروز... هیچی ننوشتم..

حتا نزدیکای مدرسه هم نیومدم که ببینمت..

ولی دائم توی ذهنم داشتم باهات حرف میزدم.. طولانیِ طولانی...

یه جورِ عجیبی آرومم..

با وجودی که یه ارتباطِ دوستیم تقریبا در حال پوکیدنه و هیچ کارِ درست و حسابیای برای نجاتش نمیکنم.. ولی بازم آرومم..

شاید از زورِ حرفاییه که شنیدم دربارهی خودم.. شاید از شدت تلخیش.. شاید نمیدونم.. ولی ساکن و آروم موندم..

توی بیآر تی که امروز بودم که داشتم میرفتم سمت مترو که برم واسه کلاس رنگ، داشتم فکر میکردم.. این آرامش رو از تو دارم..

نمیدونم.. از وقتی تو اومدی توی زندگیم.. تا الانی که خودت نیستی ولی یادت و وجودت و لبخندت و نگاهت و حرفات برای من مونده.. یه جورِ عجیبی آرومم..

این هفته.. فقط چهارشنبه میبینمت.. که اونم خیلی کوتاهه.. در حدِ ارائه دادنه.. بعد میره تا هفتهی بعد.. دلم برات تنگ شده..

دوباره این گوگل کروم ویروس گرفته.. برم ویروس کشیش کنم تا دق نداده منو

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:39 نويسنده در انتظارت.. |

برچسب: نویسنده: سجاد زارعی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 17:10

صفحه بندی