خط خطی شماره ۵۴
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 15:32
همدانی.. همدانی.. همدانی.. هر هفته میری همدان پس نه؟ پس باید قبول کنم که برگشتی به سارا؟ ولی آخه شایان.. حرفای خودت چیزای دیگهای بود.. مگه حرفِ پیرتون رو نمیگفتی.. بعد هر هفته میری همدان؟ بعد شایان.. چرا باید اوکی نکنم؟ مگه کم کاریای کردم که اینجوری میگی؟ شایان تسویه حسابه؟ شایان حال گیریه؟ لج کردنه...
خط خطی شماره ۵۵
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 15:32
چرا دقیقا وقتی که دارم فکر میکنم کاش ببینمت، از جلوم رد میشی.. و رد شدی.. از ساختمون سه اومدم بیرون، داشتم دنبال مهسا میگشتم.. از جلوی نماز خونه اومدم برم.. توی فکر تو بودم.. تو رد شدی رفتی سمت نمازخونه.. پشت سرت بعدتر اومدم.. باز دوست داشتم فکرای دخترونهی عجیب بکنم.. که باهم توی یه ساختمون بودیم.. ...
خط خطی شماره۵۶
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 15:32
من نتونستم جلوی احساسم رو بگیرم.. احساسم زندهس که من زندهم.. زندهم که الان نگاه ساختمونتون میکنم.. سعی کنم چشمات رو، نگاهت رو، حالتهات رو یادم بیاد.. ارغوانی که خودت برام خوندی هم پخش میشه.. جلوی اینا رو که نمیتونی بگیری.. من رو بیشتر از هر کسی دوست داشتی و داری.. اینو گفتی.. خودت گفتی.. دیگه نداری؟...
خط خطی شماره ۵۷
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 15:32
امروز.. عاطفه رو دیدم.. بغل دستی پنجم دبستانم.. یه جورایی دوستی بود ک دوستیای رو باهاش تجربه کردم که هیچ وقت تکرار نشد.. همیشه دوستش داشتم.. همیشه توی همهی این سالای بیخبری از هم، من یادش بودم، دنبالش میگشتم.. هر چند پیداش نمیکردم.. تا شب عید ۹۵، که شمارهای که ازش داشتم بعد این همه سال، اومد روی تلگ...
خط خطی شماره ۴۲
-
تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 17:10
شاید.. از بعد اینکه تصمیم گرفتی، ترمز احساست رو با من بکشی.. دیگه نباید میگفتم بیام دنبالت.. دیگه نباید منتظر تو میموندم که تو بخوای دنبال من بیای.. بدترین چیزی که میشد بشه، شده.. دیگه راهی رو مشترک کنارت طی نمیکنم... چرا بازم ب
خط خطی شماره ۴۳
-
تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 17:10
گفته بودی.. هوامو داری.. ولی.. تنها چیزی که نداری هوامه.. میدونی.. وقتی عاشق میشی.. میری اون بالا بالاها.. واسه خودت خوشی.. کیف میکنی.. حال میکنی.. میرقصی.. وقتی.. مشکل به وجود میاد توی عشقت.. توی رسیدن به کسی که دوستش داری.. می
خط خطی شماره ۴۴
-
تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 17:10
از بحث کردن خسته شدم.. از توضیح دادن خودم.. از ماجرایی که مالِ دو سال پیش و سال پیش دانشگاهیه خسته شدم.. از دعوا کردن و حرف شنیدن سر چیزی که گذشته و نمیتونم درستش کنم خسته شدم.. میگه فراموشم میکنه.. تا یه جایی میتونم توض
خط خطی شماره ۴۵
-
تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 17:10
امروز... هیچی ننوشتم.. حتا نزدیکای مدرسه هم نیومدم که ببینمت.. ولی دائم توی ذهنم داشتم باهات حرف میزدم.. طولانیِ طولانی... یه جورِ عجیبی آرومم.. با وجودی که یه ارتباطِ دوستیم تقریبا در حال پوکیدنه و هیچ کارِ درست و حسابیای بر
خط خطی شماره ۴۶
-
تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 17:10
تو هم از من خسته شدی نه؟ و حتا اگه یه درصد این امکان داشته باشه که برگردی به زندگی من.. بازم ازم خسته میشی نه؟ ینی داری دعا میکنی همهی این چهار یا پنجتا چهارشنبهای که مونده زودتر بگذره و دیگه من رو نبینی؟ آخه میدونی.. الان که به ز
خط خطی شماره ۵۰
-
تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 17:10
یه ماه پیش.. بهم گفتی دوستم داری.. کنارت روی اون پل نشسته بودم.. بعد یه ماه.. ببین به کجا رسیدم.. نمیفهمم.. این یه چیزی بود بین من و تو.. چرا شبیه جنگ شده بینمون؟ میخوای ازت متنفر شم؟ میخوای چی؟ اعلام جنگ کردی؟ شایان.. م
خط خطی شماره ۵۱
-
تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 17:10
وقتی دارم با یکی حرف میزنم.. دائم یادِ توام.. یادِ اینکه اگه این حرف رو به میزدم چی میشد.. یکی گفت برمیگردی.. خب برگرد.. حال نوشتن ندارم.. شاید چون.. هنوزم بغض دارم.. + تاريخ پنجشنبه دوم آذر ۱۳۹۶ساعت 21:52 نويسنده در انتظارت.. |
خط خطی شماره ۱
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 9:36
میخوام واست خط خطی کنم.. به اندازهی یه وبلاگ خط خطی.. یه وبلاگی که.. میدونی.. چند سالِ پیش منم فهمیدم چیزی وجود داره به اسمِ وبلاگ نویسی.. اوایل نمیفهمیدم چیه.. بعد کم کم باهاش آشنا شدم.. دیدم میشه.. میشه با کلمهها بازی کرد.. میش
خط خطی شماره ۲
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 9:36
دلم میخواد بازم بنویسم.. مثلا از اینکه چرت و پرت میام بهت میگم و میرم.. میدونی.. اسمت که میاد بالای صفحهی گوشیم.. یا تلگرام.. یا اسمس.. دلم یه جوری میشه.. ولی حالایی که به زور من باید یه چیزی بگم تا جوابی ازت بگیرم.. دیشب خوا
خط خطی شماره ۳
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 9:36
نمیدونی وضعِ اتاقم از دیشب چیه.. مامان میخواد لباسای زمستونی رو دربیاره.. الانم درِ بالکنِ اتاقم بازه.. و نشستم جلوی سوزی که داره از بیرون میاد.. یخ زددددم! بابا داره توریای که توی بالکنم زدن تا کبوتری کفتری چیزی نیاد رو درست میکنه...
خط خطی شماره ۴
-
تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 9:36
از چند روز.. تا چند هفته.. تا چند ماه.. خیلی مونده.. شاید.. از روز و هفته و ماه بیشتر بشه.. بشه چند سال.. امروز.. اتاقم جمع شد... ینی مامان لباسا رو جا به جا کرد.. عصری رفتیم خونهی مادربزرگم که بازم عکاسی کنم از غذا.. موقع بر